پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست

همتی ای باده‌پیمایان که کارم شد ز دست

بر سر مال جهان سودای درویش و غنی

دست چون بر هم دهد؟ این تنگ‌چشم، آن تنگ‌دست

فتنه دوران ندانم سنگ بر جام که زد

اینقدر دانم که رنگ باده در مینا شکست

از وجود بی‌بقای خود نیفتی در گمان

در دل آیینه یک دم صورتی گر نقش بست

خواب غفلت دیده‌ات را مانع نظّاره است

ورنه در باغ از تماشا چشم نرگس کس نبست

در جنونم طرفه سودایی به دست افتاده بود

عقل گم بادا که بازار جنونم را شکست

از شکست خود چرا افتاده غافل در لباس؟

در شکست خاطرم آن کس که دامن برشکست

در دو گیتی هرکه چون قدسی اسیر عشق گشت

ماهی توفیق افتادش درین دریا به شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
  2. شمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
  3. شمارهٔ ۱۴۴نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند
  4. شمارهٔ ۱۴۵لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
  5. شمارهٔ ۱۴۶بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
  6. شمارهٔ ۱۴۷آنان که مرا جورکش یار نوشتند
  7. شمارهٔ ۱۴۸هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
  8. شمارهٔ ۱۴۹باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.