پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید

زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید

چنین کز شش جهت راه امیدم بسته شد ترسم

که بر من آسمان هم ناوک بیداد نگشاید

دل آسوده را محبت کی به جوش آرد

فسون، بند از زبان سوسن آزاد نگشاید

ز بیدردی نبستم لب از افغان شام هجرانش

دم آخر، گره چون بر زبان افتاد، نگشاید

ز قید عشقبازی لذتی دیدم که می‌خواهم

پس از بسمل‌شدن هم بند من صیاد نگشاید

ره غم می‌روی قدسی، ز دلتنگی چه سود افغان

جرس را عقده دل هرگز از فریاد نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷آنان که مرا جورکش یار نوشتند
  2. شمارهٔ ۱۴۸هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
  3. شمارهٔ ۱۴۹باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد
  4. شمارهٔ ۱۵۰فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
  5. شمارهٔ ۱۵۱قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
  6. شمارهٔ ۱۵۲خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد
  7. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  8. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.