پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد

اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد

نهفته مهر تو در سینه ورنه می‌گفتم

چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد

نمی‌دهی می وصلم که تنگ‌حوصله‌ای

مباد ساقی مجلس بهانه‌گیر، مباد

دعا کنید که پرویز را پس از فرهاد

گذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد

دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوخت

که گفته بود ترا در جهان نظیر مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  2. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  3. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  4. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  5. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  6. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  7. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  8. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.