پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد

ز بیم گرمی خوی تو آهم در جگر سوزد

ز کم‌ظرفی بود هر دم کشیدن از جگر آهی

چراغی کو تهی باشد ز روغن بیشتر سوزد

به جانم از ملامت اینقدر ناخن نزن ناصح

که آتش را کسی چندان که کارد بیشتر سوزد

چراغ آسمان نوری ندارد برق آهی کو

بود کاین نُه کهن فانوس را در یکدگر سوزد

به پیغامی ز وصل یار خوش بودم چه دانستم

که از بخت سیاهم بر لب قاصد خبر سوزد

ز خون دل نوشتم نامه سوی یار و می‌ترسم

که خون دل ز گرمی، بالِ مرغِ نامه‌بر سوزد

چو آه خود سراپا شعله‌ام قدسی و می‌ترسم

که پیکانش مباد از گرمی خون در جگر سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  2. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  3. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  4. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  5. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  6. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  7. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
  8. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.