پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد

صد شیشه‌ام چو توبه شکست و صدا نکرد

خونگرمی زمانه ز من دست برنداشت

از رنگ و بو چو برگ گلم تا جدا نکرد

خرسند از آشنایی ضعفم که هیچ‌گاه

گوش مرا به ناله من آشنا نکرد

مخمور اگر فتد به قدح، عیب او مکن

نرگس مگر به دیده تو چشم وا نکرد؟

چون غنچه سر به جیب و گریبان پر از مژه

نظّاره در لباس، کسی همچو ما نکرد

دستم پیاله‌گیرتر از شاخ نرگس است

درد خمار را به ازین کس دوا نکرد

بر گوش کس نخورد فغانم ز بی‌کسی

تا بر نخورد همنفسی، نی صدا نکرد

تنها، برابر همه خونابه می‌خورد

چون داغ لاله در دل پیمانه جا نکرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  2. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  3. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  4. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  5. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
  6. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
  7. شمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
  8. شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.