پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد

همان آتش که دارد شمع را روشن، همان سوزد

ز بس کز دیده اشک گرم ریزم بر سر کویش

جبین آفتاب از سجده آن آستان سوزد

شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن

وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد

چو فانوس آتش از پیراهنم امداد می‌خواهد

دلم از سادگی از دیده مردم نهان سوزد

چو محفل روشن است از آتشت، غمگین مشو قدسی

چو شمع امشب گرت تا روز، مغز استخوان سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
  2. شمارهٔ ۱۶۸کی غم دهر خراب می نابم دارد؟
  3. شمارهٔ ۱۶۹شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
  5. شمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  7. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  8. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.