پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند

روزنش در خانه، کار چشم دشمن می‌کند

تازه شد داغ کهن بر دستم از بس سوده شد

آستین بر آتش من کار دامن می‌کند

کاش در میخانه هم خالی کند پیمانه‌ای

آنکه قندیل حرم را پر ز روغن می‌کند

باد اگر بر سایه دیوار گلشن می‌وزد

بلبل از کنج قفس بنیاد شیون می‌کند

می‌کند خار گل ناچیده از دستم برون

تنگ چشمی بین که با من چشم سوزن می‌کند

خانه‌ام می‌سوزد و همسایه‌ام آگاه نیست

ای خوش آن آتش که دودش میل روزن می‌کند

حرف صلح کل زند قدسی عجب دیوانه‌ایست

عالمی را بی‌سبب با خویش دشمن می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
  2. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  3. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  4. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  5. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  6. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
  7. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
  8. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.