پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد

نمی‌بندیم لب از خنده، تا خاطر غمین باشد

به خون چون خودی آن غمزه را آلوده نپسندم

به قاصد جان دهم، گر مژده قتلم یقین باشد

پرست از گریه پنهان دلم، کو دامن صحرا؟

مرا تا چند سامان جگر در آستین باشد؟

دلم را گرچه خون کردی، خدنگت را نشان گشتم

که پیکانش درون سینه دل را جانشین باشد

چه حاصل زین که دامن از اسیران در نمی‌چینی

اسیری را که بند دست، چین آستین باشد

به صد حسرت چو میرم بر سر راهش، مشوییدم

که گرد انتظارم تا قیامت بر جبین باشد

مدارا گر کند با خصم کلکم، گو مشو ایمن

زبان شمع اگر چرب است، اما آتشین باشد

مکش گو آسمان زحمت پی بهبود احوالم

چه سود از تربیت آن را که بخت بد قرین باشد

به عشق از ناسپاسی‌های دل بر خویش می‌لرزم

که گر چون غنچه خون گردد، همان اندوهگین باشد

به فکر عافیت اوقات خود ضایع مکن قدسی

چو صیادی که بهر صید لاغر در کمین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  2. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  3. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  4. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
  5. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
  6. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
  7. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
  8. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.