پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود

شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود

بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما

هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود

برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من

عشق کی بود که افسانه بازار نبود؟

عشقم آورد درین دایره روزی که هنوز

بر زبان‌ها سخن از نقطه و پرگار نبود

شوقم آن روز کهن بود که در کعبه و دیر

هیچ‌کس را خبر از سبحه و زنار نبود

از ازل گرد هوس بر دل قدسی ننشست

هرگز این آینه سیلی‌خور زنگار نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  2. شمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  3. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  4. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  6. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  7. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.