پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

کسی چگونه دلم را پی سراغ شود

که در سراغ دلم خضر بی‌دماغ شود

هلاک مشرب پروانه‌ای شوم که چو صبح

تمام زندگی‌اش صرف یک چراغ شود

فراق روی بتان را طبیعت اجل است

که یک فتیله چو سوزد هزار داغ شود

فرشته‌خوی کند عشق، دیوسیرت را

به گلخن ار گذرد بوی عشق، باغ شود

اگر به گلشن کوی تو بگذرد یک بار

نسیم، باعث ترتیب صد دماغ شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
  2. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  3. شمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  4. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  5. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  7. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  8. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.