پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد

باشد چنان که تشنه به آب بقا رسد

از لذت خدنگ تو ترسم که روز حشر

من کشته تو باشم و دعوای ترا رسد

گل را کند ذخیره صدساله در کنار

بوی خوش تو گر به مشام صبا رسد

ساقی که هیچ‌کس ز می‌اش ناامید نیست

ریزد به شیشه زهر چو نوبت به ما رسد

قدسی مساز رنجه، دل از لاف دوستی

هر بوالهوس به پایه عاشق کجا رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
  2. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
  3. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  4. شمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  5. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  6. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  7. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  8. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.