پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد

نماند تاب دل و عقده‌ام به کار افتاد

ز من چو غنچه نپوشی جمال اگر دانی

به دل ز دیدن رویت چه خارخار افتاد

غلام بخت سیاهم چرا که می‌دانم

ز نسبتش سر و کارم به زلف یار افتاد

مرا چو آینه شاید به دست خود گیرد

خوشم که دیده‌ چو آیینه‌ام ز کار افتاد

جدا ز روی تو داد گریستن دادم

ز گریه چشم مرا دجله در کنار افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
  2. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
  3. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
  4. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  5. شمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  6. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  7. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  8. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.