پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟

دست بیداد تو مخصوص گریبان که شد؟

گشته تاریک مرا خانه دل حیرانم

که چراغ دل من شمع شبستان که شد

سر ز من تافت سوی غیر، ببین کان سر زلف

رهزن دین که بود، آفت ایمان که شد

ما ز گلزار خزان یافته پژمرده‌تریم

تا گل نازه ما زیب گلستان که شد

باز از دیده قدسی شده خونابه روان

تا دگر ریش دلش تازه ز حرمان که شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
  2. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
  3. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
  4. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  6. شمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  7. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  8. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.