پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند

ز صد چراغ یکی زنده تا سحر ماند

ز بس که خون شهیدان ز خاک می‌جوشد

نشان پای در آن کو به چشم تر ماند

بَدم به گل که چو دل‌های بی‌غمان شاد است

خوشم به می که به خونابه جگر ماند

ز ضعف تن شده‌ام آنچنان که افغانم

درون سینه به مرغ شکسته پر ماند

کسی که جانب گلشن رود به گل‌چیدن

چو گل به ناله مرغان باغ، درماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  2. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  3. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
  4. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
  5. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
  6. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
  7. شمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
  8. شمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.