پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد

خون دل من عاقبت این رنگ برآورد

نه غنچه این باغم و نه لاله این دشت

عشق از چه سیه‌بختم و دلتنگ برآورد؟

در بزم تو امشب به دلم خوش اثری داشت

هر نغمه که مطرب ز رگ چنگ برآورد

ننشست موافق به کسی نقش مرادم

با هرکه در صلح زدم جنگ برآورد

هرگز نشد از لذت دیدار تسلی

حرص نگهت چشم مرا تنگ برآورد

آهم به وفا کرد ترا گرمتر از من

دود دلم آتش ز دل سنگ برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  2. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  4. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  5. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
  6. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
  7. شمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شود
  8. شمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.