پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

کی غم دهر خراب می نابم دارد؟

لعل می‌گون تو مایل به شرابم دارد

چاک در سینه فکندم که نهم داغ به دل

فکر معموری این خانه، خرابم دارد

کی برم دست به گیسوی تو چون شانه دلیر

که برت خیرگی آینه، آبم دارد

گفتمش روی ترا سیر که خواهد دیدن؟

گفت این دولت جاوید نقابم دارد

نیستم سوخته آتش گل در گلشن

ناله بلبل شوریده کبابم دارد

ترسم از گریه نباشد چه نمایم یا رب

که تغافل‌زدن سیل خرابم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
  2. شمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  4. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  6. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  7. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
  8. شمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.