پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد

لاله را بی تو گل داغ به دامن باشد

صبح را با شب ما تیره سرانجامی چند

سینه بی‌مهرتر از سینه دشمن باشد

دانی ای دل که چه خونها به دل غنچه کنم

داغهای جگر لاله گر از من باشد

همنشین پندت اگر نیست، کمِ بخیه مگیر

تازه کن زخم مرا، گرچه به سوزن باشد

زنگ بیگانگی از آینه ما بردند

آشنارویی ما بر همه روشن باشد

از پی ناقه، فغان جرسم برد از هوش

ناله دل نرم کند، گرچه ز آهن باشد

نسبت کعبه و دیرم نبود دور از هم

سبحه در دستم و زنار به گردن باشد

از تماشای بتان بی تو تسلی نشوم

گرچه نظاره‌ام از چشم برهمن باشد

شب وصل تو ز نظاره نمی‌گردد سیر

دیده چون شمع اگر تا مژه روشن باشد

بس که تاثیر ندارد نفسم چون قدسی

نشکفد غنچه، صبا گر نفس من باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
  3. شمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
  4. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  5. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
  6. شمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟
  7. شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟
  8. شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.