پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟

که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد

ز دیده خون دلم باز عزم دامن کرد

چراغ دیده من مرده بود روشن شد

به کلبه‌ام که دگر فال روشنایی زد؟

که آفتاب تهی‌دیده‌تر ز روزن شد

به سینه فاصله زخم‌های شمشیرت

به جرم بخیه‌زدن، صرف نوک سوزن شد

هنوز تخم امیدم نرسته بود از خاک

که برق حسرتم آمد شریک خرمن شد

مرا خصومت ایام، حیرت افزاید

که هرگزش نشدم دوست، از چه دشمن شد

نبسته بود کسی در به روی من قدسی

حقیقت قفسم سنگ راه گلشن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
  2. شمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
  3. شمارهٔ ۱۶۸کی غم دهر خراب می نابم دارد؟
  4. شمارهٔ ۱۶۹شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
  6. شمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد
  7. شمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماند
  8. شمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.