پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد

باده چون پیمانه از شوق لبت دیوانه شد

دل چو افتاد از سر کویت جدا، شد هرزه‌گرد

عندلیب یک گلستان جغد صد ویرانه شد

بر گل و شمعم نظر در گلشن و محفل بس است

بیش ازین نتوان وبال بلبل و پروانه شد

تا ابد محروم ماند از لذت دام و قفس

هرکه چون مرغ سرایی، صید آب و دانه شد

بوستان عشق، آب از چشم مجنون خورده است

هرکه بر سر زد گلی زین بوستان دیوانه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
  2. شمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
  3. شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
  4. شمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
  5. شمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
  6. شمارهٔ ۱۶۸کی غم دهر خراب می نابم دارد؟
  7. شمارهٔ ۱۶۹شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.