پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟

مگر به زلف تو دندان شانه کار کند

مرا چو شیشه خالی، کدام رنگ و چه بوی

بیار می که خزان مرا بهار کند

ز دست رفت دلم، تا به کی توان دیدن

که شانه دست‌درازی به زلف یار کند

هزار غنچه پیکان به سینه هست و همان

دلم برای گل داغ، خارخار کند

اگر نتیجه چشم حسود جام تهی‌ست

به روز ما، شب آدینه تا چه کار کند

هزار حیف که در شان چشم نرگس نیست

کرشمه‌ای که تواند دلی شکار کند

ز حلقه حلقه زلفت به رخ، قیامت حسن

صد آفتاب ز یک مغرب آشکار کند

حدیث رشک همین بس که در کف فرهاد

به سنگ، تا دل پرویز، تیشه کار کند

اگر به باغ بری بلبل گرفتاری

نسیم بر قفسش برگ گل نثار کند

برای زلف کند شانه ز استخوان، ورنه

هزار تیغ که در کار یک شکار کند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  2. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  3. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  4. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
  5. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
  6. شمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
  7. شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
  8. شمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.