پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند

ز مهر، طبع محبت به خوی من ماند

لب تو آب حیات است، در دلم منشین

که خون شود می اگر در سبوی من ماند

دمی ز جاذبه شوق من خبر یابی

که بگذری تو و چشمت به سوی من ماند

هلاک سرکشی شمع محفلم کاین طرز

به آشنایی بیگانه خوی من ماند

به رهگذار تو زان روی خاک راه شدم

که نقش پای تو شاید به روی من ماند

به گوش گل نکند جا، فغانت ای بلبل

حدیث شوق تو با گفتگوی من ماند

نشان خویش دگر گم نمی‌کنم قدسی

مباد پیک غم از جستجوی من ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  2. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
  3. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
  4. شمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
  5. شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
  6. شمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
  7. شمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
  8. شمارهٔ ۱۶۸کی غم دهر خراب می نابم دارد؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.