پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید

کس بر جبین آینه از خشم چین ندید

از بس به سر زدم ز فراقت جدا جدا

از دست، سر چه دید که از آستین ندید

زین خاکدان هزار سلیمان شد و ز پی

کس نقش پای مورچه‌ای بر زمین ندید

این راه پرخطر به چه امید می‌رود

روی تو هرکه در نفس واپسین ندید

کی کم شود ز سیلی کس، تازه رویی‌ام؟

صد خشم کرد خصم و مرا خشمگین ندید

قدسی ز هر دو، ملت عشق اختیار کرد

بیچاره هیچ ذوق چو در کفر و دین ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  2. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  3. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
  4. شمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
  5. شمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
  6. شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
  7. شمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کرد
  8. شمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.