پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید

ترسم که رفته رفته طوفان غم برآید

از اتحاد چشمم با پای، در ره عشق

مالم چو دیده بر خاک، نقش قدم برآید

گر دست شام هجران گیرد گلوی شب را

مشکل که تا قیامت، از صبح، دم برآید

در موج‌خیز دریا هر لحظه نیست طوفان

کز رشک آب چشمم دریا به هم برآید

از بار محنت دل فرسود جسم قدسی

یک مشت استخوان چند با کوه غم برآید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  2. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  3. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  4. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  5. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  6. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
  7. شمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد
  8. شمارهٔ ۱۶۲در جلوه‌گری چون تو کسی یاد ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.