پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد

بر آستان تو چشمم بنای خانه نهاد

حدیث عشق تو افسانه گشته در همه جا

از آن دلم همه جا گوش بر فسانه نهاد

میانه گل و بلبل که مو نمی‌گنجد

چگونه شد که صبا پای در میانه نهاد

کمند جذبه صیاد خویش را نازم

که دام زلف نه بر اعتماد دانه نهاد

نگشت جمع دمی زلفش از پریشانی

نسیم خاست ز جا گر ز دست، شانه نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  2. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  3. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  4. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  5. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  6. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  7. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
  8. شمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.