پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

فکنده زخم دلم را به حالت بهبود

کسی مباد گرفتار چشم‌زخم حسود

فزونی غم از آسودگی‌ست بر دل من

نمی‌فزود غمم گر دلم نمی‌آسود

چراغ تیره ما هم به کار می‌آید

به چشم گمشدگان سرمه می‌نماید دود

از آن نگشته سر همتم چو گردون خم

که خوش‌نمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود

مبین ضعیفی کلکم که این سیاه‌زبان

چو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود

ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندان

که آشیان نشناسد ز چشم خون‌آلود

سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاض

ز رشک آورد آب سیاه چشم حسود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد
  2. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  3. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  4. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  5. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  6. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  7. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
  8. شمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنه‌جوی من ماند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.