پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد

خون دل، میل ملاقات ایاغم دارد

عشق چون قسمت اسباب معیشت می‌کرد

لاله داغی ز میان برد، که داغم دارد

شب که دزدیده‌ام آرد به سر کوی تو پای

از حسد دیده پرخون به چراغم دارد

آن نهالم که ز شادی ننشینم از پای

گر بدانم که خزان روی به باغم دارد

از چه در سلسله زلف تو دارد دستم؟

گر نه سودا سر آشوب دماغم دارد

محرم زلف و رخ او نتوان دید کسی

شانه دل می‌خلد و آینه داغم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
  2. شمارهٔ ۱۵۲خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد
  3. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  4. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  5. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  6. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  7. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
  8. شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.