پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد

این دیده چه با جان من سوخته دارد؟

زان شیفته داغ بتانم که چو لاله

اجزای مرا داغ به هم دوخته دارد

با این نگه خیره سر راه چه گیرم

آن را که خیال نگه، افروخته دارد

قدر جگر سوخته‌ام را نشناسد

جز لاله که او هم جگر سوخته دارد

داغم ز یک اندیشی آن کس که درین باغ

چون لاله همین داغ دل اندوخته دارد

قدسی نه همین فکر تو خام است گه نظم

این سلسله بسیار نوآموخته دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
  2. شمارهٔ ۱۵۱قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
  3. شمارهٔ ۱۵۲خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد
  4. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  5. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  6. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
  7. شمارهٔ ۱۵۶جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد
  8. شمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.