پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

بی روی تو کارم همه با دیده تر بود

تا دامن خاک از مژه‌ام لخت جگر بود

در گلشن اندیشه به یاد رخ و زلفت

هر سو که شدم سنبل و گل تا به کمر بود

نشکفت گلی از اثر نغمه بلبل

این فیض نصیب نفس باد سحر بود

هر عیب که بود از نظر خلق نهفتم

آن عیب که پوشیده نگردید هنر بود

هرگز ز بد خویش فراموش نکردم

هرجا که شدم، آینه‌ام پیش نظر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
  2. شمارهٔ ۱۴۹باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد
  3. شمارهٔ ۱۵۰فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
  4. شمارهٔ ۱۵۱قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهاد
  5. شمارهٔ ۱۵۲خلاصی‌ام ز کمند تو در ضمیر مباد
  6. شمارهٔ ۱۵۳از چشمه‌سار چشمم از بس که نم برآید
  7. شمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
  8. شمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.