پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

ره‌زدن درخانه کار چشم فتّان بوده است

ناوک در کیش صیدانداز، مژگان بوده است

سرد شد هنگامه دیوانه تا از شهر رفت

آتش سودا همین در سنگ طفلان بوده است

داغ‌های سینه‌ام دیوانه دارد بی‌بهار

آنچه می‌جستم ز گلشن در گریبان بوده است

سر نمی‌پیچند از فرمان مجنون وحش و طیر

بر سر دیوانه مو چتر سلیمان بوده‌است

چشم ما حسرت‌کش و آیینه محو دیدنش

این سعادت سرنوشت چشم حیران بوده‌است

دل چه خون‌ها خورد تا ره یافت بر درگاه عشق

بندگی را خواجه پندارد که آسان بوده است

تا دلم از رفتن پیک خیالش تیره شد

روشنم شد این که شمع خانه مهمان بوده است

از صبا آشفتگی می‌جستم آخر یافتم

از دل خود آنچه در زلف پریشان بوده است

سربه‌سر مرغ چمن داند چه می‌آرد نسیم

زآنکه وقت گل‌شکفتن در گلستان بوده است

هرکه بیند کز نسیمی غنچه چون در هم شکفت

داند از دل‌ها گره‌بردن چه آسان بوده است

بعد مردن نام مجنون زنده جاوید شد

خاک عاشق را مزاج آب حیوان بوده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱دستم ز جام عکس می لاله‌گون گرفت
  2. شمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
  3. شمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
  4. شمارهٔ ۱۴۴نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند
  5. شمارهٔ ۱۴۵لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
  6. شمارهٔ ۱۴۶بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
  7. شمارهٔ ۱۴۷آنان که مرا جورکش یار نوشتند
  8. شمارهٔ ۱۴۸هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.