پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

ما را ز دست جور تو پای گریز نیست

راحت، نصیب دیده خونابه ریز نیست

شد سنگ، خاک در کف طفلان ز انتظار

داغم ازین خرابه که دیوانه‌خیز نیست

با دشمنم چه کار که از بی‌تعلقی

با دوست هم مرا سر و برگ ستیز نیست

در بزم اهل درد به یک جو نمی‌خرند

گر شیشه‌ای ز سنگ بلا ریزریز نیست

خوبان این دیار ندارند یک شهید

دردا که تیغ غمزه درین شهر تیز نیست

گویا ز چشم حلقه زلفش فتاده است

باد صبا که می‌وزد و مشک بیز نیست

داغم که دم ز سوز محبت چرا زند

پروانه را که بال و پر شعله ریز نیست

قدسی فتاده‌ام به طلسمی که چون قفس

صد رخنه بیش دارد و راه گریز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست
  2. شمارهٔ ۱۴۱دستم ز جام عکس می لاله‌گون گرفت
  3. شمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
  4. شمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
  5. شمارهٔ ۱۴۴نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند
  6. شمارهٔ ۱۴۵لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
  7. شمارهٔ ۱۴۶بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
  8. شمارهٔ ۱۴۷آنان که مرا جورکش یار نوشتند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.