پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت

آسمان در نُه قفس چون من گرفتاری نداشت

بر دل تنگم ندانم عافیت را در که بست

با وجود آنکه این ویرانه دیواری نداشت

از تماشای تو جز حسرت نصیب ما نگشت

دیده حسرت نصیبان بخت بیداری نداشت

گل‌فروش از ساده‌لوحی گل سوی بازار برد

ورنه تا گل بود چون بلبل خریداری نداشت

عقده‌ای گر بود در زلفش دل من بود و بس

ورنه با زلف پریشانش گره کاری نداشت

کی ز رنج من خبردارست از پهلوی دل؟

آن که شب‌ها تا سحر در خانه بیماری نداشت

آب چشمم خویش را بر قلب دریا می‌زند

تا بنا شد گریه، چون اشکم جگرداری نداشت

طره دستار قدسی را پریشان کس ندید

هرگز آن ناقص جنون سودای سرشاری نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹ره‌زدن درخانه کار چشم فتّان بوده است
  2. شمارهٔ ۱۴۰کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست
  3. شمارهٔ ۱۴۱دستم ز جام عکس می لاله‌گون گرفت
  4. شمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیم‌تن باعث
  5. شمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
  6. شمارهٔ ۱۴۴نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند
  7. شمارهٔ ۱۴۵لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
  8. شمارهٔ ۱۴۶بی روی تو کارم همه با دیده تر بود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.