پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

تبخاله خون بر لبم از سوز درون است

در چشم ترم هر مژه فواره خون است

این باده عیشم که بود خون دلش نام

ته‌مانده صد جرعه‌کش بخت‌زبون است

درمان نپذیرد مرض عشق مسیحا

بیمارفریبی بگذار این چه فسون است؟

مخمور می شوقم و انجام شکست است

مجنون ره عشقم و آغاز جنون است

با آنهمه سنگین‌دلی‌اش رحم نماید

گر یار بداند که دل خون‌شده چون است

هرچند به خون گشت چو قدسی جگرم، یار

یک بار نپرسید که احوال تو چون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
  2. شمارهٔ ۱۳۰هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
  3. شمارهٔ ۱۳۱منم که نور خرد در چراغ من غلط است
  4. شمارهٔ ۱۳۲بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
  5. شمارهٔ ۱۳۳گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
  6. شمارهٔ ۱۳۴می دید رویت آینه و دیده برنداشت
  7. شمارهٔ ۱۳۵از ضعف، ناله‌ام به سراغ اثر نرفت
  8. شمارهٔ ۱۳۶هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.