پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست

رشکم چرا به صد غم بیگانه آشناست

معشوق هم به چاره عاشق نبرد راه

شد عمرها که شمع به پروانه آشناست

در وادی خیال تو و گفتگوی عشق

چشمم به لب، چو خواب به افسانه آشناست

بیگانه است اگرچه ز پیراهن خرد

با سنگ کودکان تن دیوانه آشناست

هرگز برای فال دلم شانه‌ای ندید

شد عمرها که زلف تو با شانه آشناست

پیغام نیک و بد همه را می‌برد بجا

پیک صبا به کعبه و بتخانه آشناست

خون می‌خورد همیشه و عیشش کند قیاس

قدسی لبی که با لب پیمانه آشناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکست
  2. شمارهٔ ۱۲۷تبخاله خون بر لبم از سوز درون است
  3. شمارهٔ ۱۲۸از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریخت
  4. شمارهٔ ۱۲۹با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
  5. شمارهٔ ۱۳۰هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
  6. شمارهٔ ۱۳۱منم که نور خرد در چراغ من غلط است
  7. شمارهٔ ۱۳۲بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
  8. شمارهٔ ۱۳۳گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.