پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت

که هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت

ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاه

چو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت

تبسمِ که نمک‌پاش ریش دل‌ها شد؟

که داغ‌های دلم در میان مرهم سوخت

به راه عشق تو لب‌تشنگان بادیه را

جگر ز العطش آب خضر و زمزم سوخت

دلم ز شعله سودای عارضی گرم است

چنان که نام دلم هرکه برد، دردم سوخت

چو کرد صبحدم اظهار عشق گل، بلبل

چنان ز شرم برافروخت گل، که شبنم سوخت

فغان که در دل قدسی ز برق حسرت دوش

متاع صبر و شکیب آنچه بود در هم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
  3. شمارهٔ ۱۱۹پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
  4. شمارهٔ ۱۲۰مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاست
  5. شمارهٔ ۱۲۱روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت
  6. شمارهٔ ۱۲۲نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
  7. شمارهٔ ۱۲۳پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است
  8. شمارهٔ ۱۲۴بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.