پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است

هجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است

ما قافله‌سالار ره عشق بتانیم

در بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است

هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی

ای وای بر آن شیشه که سیلی‌خور سنگ است

آوارگی هجر بتان طرفه بلایی‌ست

آسوده‌دل آن‌کس که گرفتار فرنگ است

قدسی چه عجب گر گره افتاد به کارت

صد مطلب نایاب ترا در دل تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت
  2. شمارهٔ ۱۲۲نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت
  3. شمارهٔ ۱۲۳پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است
  4. شمارهٔ ۱۲۴بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست
  5. شمارهٔ ۱۲۵جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۶کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکست
  7. شمارهٔ ۱۲۷تبخاله خون بر لبم از سوز درون است
  8. شمارهٔ ۱۲۸از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریخت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.