پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت

ایمن ننشیند ز فریب خط و خالت

در هیچ چمن چون تو گلی نیست، ندانم

دهقان ز گلستان که آورده نهالت

گرد سر اعجاز تو گردم که شود شب

آتشکده سینه گلستان ز خیالت

شادم که مرا قابل هجران شمری هم

من کیستم و آرزوی بزم وصالت

ای مرغ حرم بر قفس مرغ گرفتار

زنهار مزن پر که بسوزد پر و بالت

شب‌ها تو به خواب خوش و از شوق تو قدسی

گردد همه شب گرد سراپای خیالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است
  2. شمارهٔ ۱۲۴بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست
  3. شمارهٔ ۱۲۵جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۶کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکست
  5. شمارهٔ ۱۲۷تبخاله خون بر لبم از سوز درون است
  6. شمارهٔ ۱۲۸از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریخت
  7. شمارهٔ ۱۲۹با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفت
  8. شمارهٔ ۱۳۰هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.