پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند

قطره‌ای چند اگر ابر ز دریا برداشت

چون قلم خوانده شود راز دل از نقش پی‌ام

در سر کوی تو نتوان قدم از جا برداشت

خوش به دشنام تو آمیخته چون شهد به شیر

از لبت کام خود اعجاز مسیحا برداشت

هست چشمی که بر احوال دلم گریه کند

سینه هر زخم که از تیغ تمنا برداشت

تا خس و خار درین بادیه مجنون شده‌اند

ناقه کیست که دیگر ره صحرا برداشت؟

آن سیه‌روز فراقم که قضا صبح ازل

روز من دید و سواد شب یلدا برداشت

بزم وصل است و حریفان همه خمیازه‌کشند

نتوان چشم چو پیمانه ز مینا برداشت

مژه‌ام نقش تو بست آنقدر امشب که فلک

اطلس آورد به بالینم و دیبا برداشت

می‌توانم نظر از هر دو جهان بست ولی

نتوانم دل از آن نرگس شهلا برداشت

شاد گشتیم که خضر ره پروانه شدیم

که پی شعله ز داغ جگر ما برداشت

قدسی امروز ز هر روز گرفتارترست

عشق تا باز که را سلسله از پا برداشت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  3. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  4. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  5. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
  6. شمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.