پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت

چه گویمت که چه بر دل ز اضطراب گذشت

نبرد غنچه بختم سوی شکفتن راه

گل امیدم ازین باغ در نقاب گذشت

کجاست عشق که در دیده‌ام نمک پاشد

که روزگار به آسودگی و خواب گذشت

به بزم شوق گر این نشاه می‌دهد می عشق

هزار حیف ز عمری که بی‌شراب گذشت

نگه ز رشک به رویش نبرد ره قدسی

چو روزگار تو محروم از آفتاب گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  2. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  4. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  5. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  6. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
  7. شمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.