پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت

نغمه تا بود بدین نازکی آهنگ نداشت

ناله از جای دگر خورد به گوشم ورنه

مطرب این نغمه در آواز دف و چنگ نداشت

عشق تا دید مرا زار، چنین زار ندید

شوق تا داشت مرا تنگ چنین تنگ نداشت

بود کج‌بینی ما باعث حرمان ورنه

هیچ‌وقت آینه حسن بتان زنگ نداشت

عشق را شیوه دگر گشته وگرنه زین پیش

داشت نیرنگ، ولی این همه نیرنگ نداشت

از شکستن به نوا می‌رسدم دل ورنه

هرگز این شیشه چنین آرزوی سنگ نداشت

گر ز هم‌صحبتی‌ام یار کند ننگ چه غم

شکر لله که غم از ضحبت من ننگ نداشت

قدسی از روز ازل کز عدم آمد به وجود

از در صلح درآمد به کسی جنگ نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  2. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  3. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  5. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  6. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  7. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
  8. شمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.