پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت

دشمن عیدست هر دل کو به ماتم خو گرفت

دایم از جام بلا زهر هلاهل می‌کشد

کی لب عاشق به آب خضر و زمزم خو گرفت؟

زاهد از عشق نکورویان مکن منع دلم

هست مشکل، کندن از هم دل، چو با هم خو گرفت

دل ز سنبل نشکفد، تکلیف گلزارش مکن

هرکه را چون من دلش با زلف پرخم خو گرفت

دامنت خواهد شدن قدسی پر از خون جگر

گریه از هم نگسلد چشمی که با غم خو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
  2. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  3. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  4. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  5. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  6. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
  7. شمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
  8. شمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.