پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست

به تماشای جمالت مژه من بازست

پیش مرغان گرفتار، خموشی کفرست

لب نبندم ز فغان تا ره شیون بازست

به تمنای غباری ز درت چون سایل

مردم چشم مرا، از مژه، دامن بازست

عکس رویش چو در آیینه فتد شاد شوم

کز دل آینه راهی به دل من بازست

گل مچینید که غیرت‌کش مرغ چمنم

نگشاید دل من تا در گلشن بازست

مژده آمدنت آمده و چشم مرا

عمرها شد که در خانه چو روزن بازست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  2. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
  3. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
  4. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  5. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  6. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش است
  8. شمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.