پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت

آسوده آنکه خانه به کوی بلا گرفت

خاک درت ز رشک نهفتم به آب چشم

تا چشم غیر، روشنی از توتیا گرفت

تیر تو سر فرود نیارد به هیچ صید

مرغ دلم خدنگ ترا در هوا گرفت

خلقی اسیر تهمت و من مجرم وفا

در قید او نماند کسی، تا مرا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
  2. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
  3. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  4. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
  5. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
  6. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  7. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
  8. شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.