پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است

فایده انتظار، ترک تمنا بس است

مرغ گرفتار را، حوصله باغ نیست

برگ گلی در قفس، بهر تماشا بس است

خار ره عشق را، در جگر خود شکن

کز پی مزد قدم، آبله پا بس است

یوسف اگر همره است، قافله گو امن باش

بدرقه کاروان، عشق زلیخا بس است

آمده خُم‌ها به جوش، رحم کن ای پیر دیر

جام مرا قطره‌ای، زین همه دریا بس است

یاد چمن تا به کی، شرم کن ای چشم تر

گر غرضت گریه است، دامن صحرا بس است

داغ جنون، همنشین بر سر قدسی منه

کز پی سرگرمی‌اش، آتش سودا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
  2. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
  3. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
  4. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  5. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
  6. شمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشت
  7. شمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند
  8. شمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.