پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است

چون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است

کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ما

ورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟

بس که دایم حسرت تیر تو، راهم می‌زند

در میان دیده و دل لذت پیکان گم است

همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراق

گریه‌ای دارم که در هر قطره‌اش طوفان گم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  2. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  3. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
  4. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
  5. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
  6. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
  7. شمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
  8. شمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.