پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست

جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست

چون غنچه پژمرده‌ام و لاله بی‌رنگ

زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست

من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم

حاجت به مددکاری باد سحرم نیست

بر آتش می بس که نظر دوخته‌ام دوش

امروز چو ساغر مژه در چشم ترم نیست

ترسم دگری چون تو درآید به خیالم

در پیش تو بر آینه زان رو نظرم نیست

کوته نکنم دست دل از شاخ تمنا

امید خزان هست، چه شد گر ثمرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  2. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
  3. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  4. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  5. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
  6. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
  7. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
  8. شمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.