پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست

ز داغ من جگر لاله را نشانی هست

به باغ رفتم و داغم چنان که پنداری

مرا به غنچه ز دلبستگی گمانی هست

گریزم از نفس خلق وقت دلتنگی

که از نسیم، دل غنچه را زیانی هست

نمانده در گرو سایه همای، سرم

ز من هنوز بر او حق استخوانی هست

مباد حسرت تیغ ترا به خاک برم

برآر دست هنوزم که نیم جانی هست

مخوان به کعبه برای زیارت سنگم

که بهر سجده من خاک آستانی هست

ز کار خویش مگو زآنکه پیش کارشناس

چو غنچه هر گره کار را زبانی هست

ز راز تنگ‌دلان بی‌خبر نیم قدسی

که با دلم دل هر غنچه را زبانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  2. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  3. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
  4. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  5. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  6. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
  7. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
  8. شمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.