پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست

شب مرا به دم صبح آشنایی نیست

چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشک

که می‌رسد شب و در خانه روشنایی نیست

ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچ

بهانه‌جوی مرا گر سر جدایی نیست

ز خون دیده مشو دامن مرا زاهد

که قید عشق بتان قید پارسایی نیست

بقا کمند تو دارد ازآن حسد بردم

بر آن اسیر که در طالعش رهایی نیست

ره گذار هوس بسته‌اند بر چمنم

گل بهار مرا رنگ بی‌وفایی نیست

درین دیار ندیدیم جز دل قدسی

شکسته‌ای که نیازش به مومیایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
  2. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  3. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  4. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
  5. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  6. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  7. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
  8. شمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.