پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست

جز شیشه در میان دگری سینه صاف نیست

تا کی خیال روی تو را در بغل کشد؟

هرگز دلم ز رشک به آیینه صاف نیست

تا دیده‌ام نزاع شب جمعه با شراب

دانسته‌ام که باطن آدینه صاف نیست

آرد همیشه بخیه او را به روی کار

درویش هم به خرقه پشمینه صاف نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
  2. شمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
  3. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  4. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  5. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
  6. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  7. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
  8. شمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.