پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت

غیر سودایش دل شوریده سودایی نداشت

عمرها شد ساغر نرگس چو جام ما تهی‌ست

مجلس‌آرای چمن هم دُرد مینایی نداشت

عاقبت یوسف متاع حسن، سوی مصر برد

مشتری گویی به کنعان چشم بینایی نداشت

در جبینش از چه رو امروز نور دیگرست؟

آفتاب امروز اگر رخ بر کف پایی نداشت

دُرد نگذارم به جام لاله گر بر لب نهم

هرگز این میخانه چون من باده‌پیمایی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
  2. شمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
  3. شمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
  4. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  5. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  6. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
  7. شمارهٔ ۱۰۰خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
  8. شمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.