پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

تا آفت غم لازمه طبع شراب است

می بوی خوش و ساغر ما چشم خراب است

چون نشکندم دل، که ز پوشیدن رویت

آن را که شکستی نرسد، طرف نقاب است

کفرست تهی‌کاسگی باده‌پرستان

خالی چو شد از می قدحم، دیده پر آب است

مرغی که برد نامه من ، صورت حالش

نقشی‌ست که بر پنجه پرخون عقاب است

اسباب تماشای جمال تو نگنجد

در خانه چشمی که به اندازه خواب است

در بحر غمت گشت فنا هرکه نفس زد

این شیوه درین ورطه نه مخصوص حباب‌ است

قاصد چو برد نام تو سوزد دل ما را

پروانه ما از خبر شمع، کباب است

نگرفت وطن در دل قدسی غم دنیا

این خانه نشد جغدنشین، گرچه خراب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشت
  2. شمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینه‌اش از کینه صاف نیست
  3. شمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
  4. شمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
  5. شمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
  6. شمارهٔ ۹۷بازآی که سینه‌ام کباب است
  7. شمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
  8. شمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.